مجموعة مؤلفين

144

پنج سفرنامه يا سفر به اقليم عشق ( فارسى )

و فردا را لنگ كرديم ، بعد شام چلو صدرى و خورش قيمه داشتيم ، صرف شد . من مشغول روزنامه نويسى گرديدم زخم پاى من هم بهتر است اگرچه درد مىكند ولى از ديشب بهتر است كه بعضى چيزها نوشتم . كاغذ پست خانه را امروز فرستاديم ، قبول نكردند . گفتند ، پس فردا بياوريد بدهيد [ 130 ] انشاء الله ، فردا بلكه بدهيم كه پس فردا بياورند . ساعت پنج و نيم از شب گذشته و تنها نشسته ام همگى خوابيده اند خيال دوخت و دوز خودم را دارم كه با آقا سيدرضا رفاقت در اين كار نمايم ، نوكرى كه به درد من بخورد كه همراه ندارم ، لابدم خودم به كار خودم رسيدگى نمايم ، ولايت غربت است خدا نكند كسى با اين آدمهاى همراه ما سفر نمايد كه از زندگى خودش سير مىشود و ترك سفر را مىكند بجز لقاظ و حرف مفت زدن و ناخوشى و پدر سوختگى و هرزه گى چيزى بلد نيستند ، نه ملاحظه سفر زيارت را مىكنند كه هرزه گى لامحاله نكنند ، مال اهالى بيچاره را مباح مىدانند خوردنش را ، خدا انصاف به اين پدر سوخته‌ها بدهد ، عيالشان معطل نان شب و خودشان مشغول هرزه گى . [ قپان كردن بارها ] روز جمعه دوازدهم [ ربيع الثانى ] : [ منزل ] كرمانشاهان ، صبح برخاسته ، نماز كردم و مشغول سياحه ى نوشتن گرديدم تا ناهار ، آبگوشت و پلو و ماست خورديم ، مال‌ها را نعل بند ى كردند . مكارى از دست سنگينى بارها به فرياد آمد و گفت من اين بارها را نمى برم و كرايه يك مال زيادى بارها را مطالبه كرد ، آدم ها گفتند ما بارى نداريم ، بارهاى آن‌ها را ميرزا مهدىخان از بار من سواكرد . چهل من به قاپان « 1 » بيرون آورد كه قاپان كرديم ، ميرزا مهدى خان گفت ، كرايه تا اينجا را من مى دهم ولى از اينجا به طهران را از خود آنها بگيرد و بار آنها را ببرد . از كثرت خدمت ، [ 131 ] نوكرها خجل هستند كه بار آنها را ببرند و يك مال كرايه بدهند ، سواى لحاف آنها و ممنون هم نباشند و بگويند ما چيزى نداريم .

--> ( 1 ) . قاپان ياقپان ، ترازوى بزرگ مخصوص وزن كردن بارهاى سنگين . همان